ویرگول

جامعه نشینی، جامعه بینی و جامعه شناسی

ویرگول

جامعه نشینی، جامعه بینی و جامعه شناسی

ویرگول

ویرگول برای نرسیدن به نقطه

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی

۳۵ مطلب با موضوع «جامعه نشینی» ثبت شده است

با تصویر و سرنوشت فرهاد اشک میریزم ولی حس بد دولتی بودن بیشتر از مشت گره‌کرده اش، بیشتر از لبان سرخ او، بیشتر از فداکاری او، بیشتر از برادردوستی‌اش، بیشتر از غم پدر و مادرش عذابم می‌دهد. امثال منِ دولتی‌ حق اشک ریختن بر کاری که مسبب‌اش هستند را ندارند.

همین سال گذشته بود که به واسطه دولتی بودن از فساد گسترده‌ای که استاندار سابق آذربایجان‌غربی از همین مرزهای غربی و سهمیه‌های مرزنشینان داشت شنیدم، بعدها پرونده فساد جناب استاندار علنی شد و رسانه‌ها هم از ابعاد سواستفاده محمدعلی سعادت از حقوق دریغ شده نازنینانی چون فرهاد و آزاد نوشتند. سهمیه‌های قانونی حداقلی برای تجارت مرزنشینان تعریف شده ولی متاسفانه همین حداقل‌ها هم در آذربایجان‌غربی مشخص شد به نام فرهادها و آزادها ولی به کام دولت دولتمردانِ همکار من است. همین سال گذشته بود که همکارم گزارش مفصلی درباره لایحه ساماندهی معابر مرزی غیررسمی و اعتصاب یک ماهه سراسری در بانه و مریوان نوشت ولی نشد که منشا اثری شود چرا که امثال محمدعلی سعادت در جای‌جای این نظام رخنه کرده‌اند و هر تغییری در مناسبات تجاری مرزها با جیب آنها گره خورده است.

فساد استاندار سابق آذربایجان‌غربی در سهمیه‌های تجاری مرزنشینان و پیامدها و خطاهای لایحه ساماندهی معابر مرزی غیررسمی فقط دو مورد از اتفاقاتی است که با سرنوشت مستقیم فرهادها و آزادها مرتبط است و منِ دولتی هم علیرغم اطلاع از آنها نتوانسته‌ام تغییری ایجاد کنم. پیش از فرهاد و آزاد صدها هموطن دیگرم در همین کوه‌ها یا به ضرب گلوله همکاران من یا سرما و سوانح دیگر جان خود را به خاطر یک تکه نان فدا کرده بودند اما چون تصویری از آنها منتشر نشده بود، صدای مظلومیت آنها را نشنیده بودم. کردستان سال هاست که در بوران تبعیض و یخبندان نابخردی ها قرار دارد. نوشته بودند برای جستجوی فرهاد جز انگشت شمار نیروی هلال احمر کمکی از سوی ما دولتیان اعزام نشده بود ولی حتما برای خاموش کردن فریاد تظلم خواهی کردستان هزاران نیرو خواهیم فرستاد.

خودم را شریک در ظلمی می‌بینم که بر فرهادها و آزادها می‌رود. فرهاد و آزاد زیر بهمن ناکارآمدی‌ها و نابخردی‌های منِ دولتی جان می‌دهند، فرهاد و آزاد برای یک تکه نان به کوه می‌زنند و من هم برای چند تکه پول همراهِ ظلم‌ها و نابخردی‌های این نظام شده‌ام. کاش من هم به آزادگی آزاد و فرهاد بودم. شرمنده‌ام.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۸ ، ۱۳:۳۲
ویرگول ،،،

روبروی من نشسته بودند، یعنی من به پشت آنها نشستم. آنها نشسته بودند که من نشستم. آن سان نشسته بودند که گویی جز «خود» اغیار و اعصار و اعمال هیچ است. نه فقط به من که به همه‌ی نشستگان پشت کرده بودند، پشت به نشسته آدم‌ها ولی روی به رونده آدم‌ها بودند. اشارت ضمنی آغوش آن‌ها نفی هر تملک‌خواهی دیگری بود، جز دیگری تمنای دیگری نداشتند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۷ ، ۱۳:۵۲
ویرگول ،،،

مشخصات کتاب

چگونه رنج بکشیم، کریستوفر همیلتون، سما قرایی، تهران: نشر هنوز، چاپ دوم، 1396.


خواندن کتاب‌های انتخابی از نمایشگاه را با کتاب دیگری از مجموعه‌ی کتاب‌های «مدرسه‌ی زندگی» ادامه دادم. ویژگی این کتاب‌ها آن است که موضوعاتی به ظاهر شخصی و روانی را با رویکردی بیشتر فلسفی بررسی کرده‌اند و به همین دلیل روان‌تلقینی‌ها و تقلیل‌گرایی‌های رویکرد روانشناسی در آنها دیده نمی‌شود. فیلسوفان وقتی سراغ موضوعات روزمره می‌روند حرف‌هایشان فوق‌العاده جذاب است. برخی از نکات مفید این کتاب را با شما به اشتراک می‌گذارم:

1. آدمی در دورانی که دچار اندوه و مشکلاتی است تمایل و نیاز دارد از طریق گفتگو با دوستان و نزدیکانش تجربه‌ی خود را با آنها در میان بگذارد، این امر که می‌توان آنرا همان درددل دانست باعث شکل‌گیری گفتگوی همدلانه خواهد شد و به التیام آلام فرد اندوهگین کمک می‌کند ولی باید این نکته را هم در نظر داشت که بنیان رفاقت بر شادی و تجربیات خوش زندگی است و تداوم طولانی مدت این درددل‌ها حتی اگر با بهترین و همد‌ل‌ترین رفیق هم باشد پس از مدتی باعث آزردگی و در نهایت تزلزل بنیان رفاقت طرفین خواهد شد. به قول هانا آرنت در میان گذاشتن خوشی به یقین بر درددل کردن و بازگو کردن ناخوشی‌ها ارجحیت دارد. شادی است که حرف می‌آورد، نه غم. گفتگوی دو رفیق از این نظر از سایر گفتگوهای انسان‌ها متمایز است که سرشار از لذت و شادی است.

اگر فرد رنجور از غم و غصه‌هایش زیاد سخن بگوید تبدیل به آینه‌ی دق خواهد شد، لذا یکی از چیزهایی که به هنگام رنجوری به آن نیاز داریم خوشی و شادی رفاقت است و باید بکوشیم رفاقت‌مان را در خوشی حفظ کنیم؛ نه اینکه با تمرکز بر ناخوشی غصه بخوریم و این غصه‌ها را به دوستانمان هم منتقل کنیم. باید به یاد داشته باشیم که این شادمانی است که روح ما و دوستی‌مان را تغذیه می‌کند نه غم و ناراحتی. باید به رنج خندید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۳۸
ویرگول ،،،

انتخاب‌های امسالم از نمایشگاه کتاب از نظر موضوعی نسبت به سال‌های قبل تفاوت‌هایی داشت. تا پارسال کتاب‌هایی خارج از موضوع جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و تاریخ کمتر می‌خواندم ولی از امسال علاوه بر اینکه رمان بیشتر می‌خوانم؛ سراغ موضوعات جدیدی رفته‌ام. دو کتاب دیگر هم بود که بلافاصله دوستان به امانت ستاندند تا از عکس یادگاری نمایشگاه محروم شوند.

امروز دکتر عباس کاظمی دوست داشتنی را هم بعد سال‌ها دوباره دیدم و کتاب دانشگاه از نردبان تا سایه‌بان‌اش را هم خریدم. این چهارمین کتابی خواهد بود که از ایشان خواهم خواند. هرچند بخش‌هایی از نسخه الکترونیکی ایده‌های خیابانی امین بزرگیان را هم چند سال پیش خوانده بودم ولی سبک نوشتاری و تحلیلی‌اش به گونه‌ای است که مجاب شدن برای خرید نسخه چاپی کتابش راحت است. شاید نظرم اشتباه باشد ولی فکر می‌کنم سبک نوشتاری (نه لزوما تحلیلی) عباس کاظمی و امین بزرگیان در مورد زندگی روزمره ایرانی شباهت‌های زیادی به هم دارد.

کتاب سفرنامه مبارکه شاهنشاهی مظفرالدین شاه را هم که نمی‌شد رفیق آیدین فرنگی باشی و نخری!

فلسفه پول زیمل را هم که چند سالی بود می‌شنیدم چند مترجم مختلف در دست ترجمه دارند بالاخره با ترجمه شهناز مسمی‌پرست منتشر شد. احتمالا ترجمه‌اش مثل تمام ترجمه‌های کتاب‌های کلاسیک با نقدهای تندی مواجه خواهد شد ولی در هر حال همت او ستودنی است و باید قدردانش بود.

ساختارهای اجتماعی اقتصاد بوردیو هم کتاب مهمی است که چون ناشری دولتی آنرا منتشر کرده گمنام مانده وگرنه به نظرم در بین چند کتابی که پارسال و امسال از بوردیو منتشر شده مهم‌تر است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۳۰
ویرگول ،،،

[منتشر شده در روزنامه بهار و سایت بهار نیوز]


کنسرت مشترک عالیم قاسم‌اف و پرواز همای با عنوان «جنجال دو دیوانه» 19 و 20 اسفند 1395 در تالار وزارت کشور برگزار شد. کنسرتی که باید آنرا امری فراتر از یک کار هنری صرف دانست. ‌ترکیب خلاقیت و نوآوری همای با تجربه و مهارت عالیم قاسم‌اف اثر بدیعی خلاق کرد که می‌توان آن را از نمونه‌های والای پیوند فرهنگی ایران و آذربایجان دانست. عالیم قاسم‌اف تقریبا همه ساله در شهرهای مختلف ایران کنسرت‌هایی دارد ولی بدون شک اجرای مشترک او با همای متفاوت از تمامی کارهای قبلی او بود.

همای و عالیم قاسم اف

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۳۱
ویرگول ،،،
[منتشر شده در سایت‌های فرارو، روز نو، دمادم، بازار نیوز و بولتن]

تا پیش از کارمند شدن فکر میکردم ناکارآمدی و فساد شاخصه اصلی بروکراسی ایرانی است ولی تجربه‌ی کارمندی بیانگر آن بود که خودخواهی سازمانی را هم باید به این فهرست افزود.
 صفاتی که نه تنها در سطح ساختاری این نظام بلکه در سطح فردی اعضای آن هم قابل ردیابی است. خودخواهی سازمانی به این معنی که این ساختار به جای آنکه در خدمت جامعه و ایفاگر نقش‌های محول بدان باشد در خدمت خود و منافع متصدیانش است.
 در چارچوب این خودخواهی سازمانی منابع و امکانات سازمان به جای آنکه در خدمت عموم جامعه باشد به مصرف شخصی متصدیان آن می‌رسد. سازمانی که وظیفه‌ی محول‌اش رتق و فتق موضوعی از امور جمعی است، بیش از آنکه دغدغه جمع را داشته باشد در خدمت امیال و منویات کارکنان خود است.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۳۶
ویرگول ،،،

در جلسه‌ای دولتی بودم که در میانه‌ی جلسه بلیط‌های جشنواره فیلم فجر را میان حاضرین تقسیم کردند. کلا در این سه سالی که حس بد دولتی بودن را تجربه کرده‌ام هر سال هنگام برگزاری جشنواره موسیقی و فیلم فجر تکاپو و رقابتی در میان کارمندان برای تصاحب بلیط‌های این دو جشنواره شکل می‌گیرد. کارمندانی که مطمئنم اغلب آنها اساسا فرق موسیقی و فیلم خوب را از بد نمی‌دانند و سال به سال هم علاقه‌ای برای رفتن به کنسرت و سینما ندارند ولی مفت بودن این بلیط‌ها باعث می‌شود صندلی‌هایی که علاقه‌مندان واقعی سینما و موسیقی باید روی آن بنشینند به اشغال کارمندان موسیقی‌نفهم و سینمانشناس دربیاید.
رانت بلیط جشنواره موسیقی و فیلم فجر شاید از کوچک‌ترین رانت‌هایی باشد که نصیب وابستگان و جیره‌خواران دولتی می‌شود. هر کارمند ناکارآمد دولتی در ایران در طول دوران کار خود حداقل یک بار از طریق تعاونی‌های مسکن کارکنان اداره‌اش زمین‌ یا خانه‌ای با قیمت‌هایی بسیار کمتر و ویژه دریافت می‌کند که همین یک مورد به تدریج با افزایش قیمت زمین و مسکن در ایران تبدیل به سرمایه‌ای عظیم برای او می‌شود، پدر و مادر کارمند من یکی از همین رانت‌خواران هستند. به تدریج که مساحت شهرها گسترش می‌یابد زمین‌های کشاورزی و روستاهای اطراف به شهر می‌پیوندند و اغلب شرکت‌های تعاونی مسکن کارکنان ادارات دولتی به راحتی می‌توانند مجوز تغییر کاربری این زمین‌ها و تقسیم آن بین کارکنان آن اداره را بگیرند و از این محل رانتی شیرین و عظیم برای کارمندان دولتی فراهم کنند. همین شرکت‌های تعاونی مسکن ادارات دولتی از بزرگ‌ترین زمین‌خواران و نابودگران محیط‌زیست ایران هستند که با استفاده از دولتی بودن خود به راحتی می‌توانند تمام قوانین را دور بزنند.
بیراه نبود که وقتی جنجال املاک واگذار شده در شهرداری تهران شکل گرفت، قالیباف در پاسخ گفت ما به همه‌ی تعاونی‌های مسکن کارکنان دولتی امتیازاتی می‌دهیم و این امر پدیده جدیدی نیست.
توزیع رانت در میان دولتی‌ها یک مورد و دو مورد نیست، برخی در حد املاک شهرداری است و برخی هم در حد بلیط جشنواره فیلم و موسیقی فجر، منطق موجود در هر دوی آنها یکی است و تنها تفاوت در مقیاس آنهاست. رانت‌خواری دولتی‌ها هم از همین مقیاس‌های خرد بلیطی شروع می‌شود و به تدریج به سطحی در اندازه زمین و مسکن می‌رسد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۰۱
ویرگول ،،،

اصلا فکر نمی‌کردم که با شنیدن خبر مرگ «سلیم» گریه‌ام بگیرد، بعد از مرگش فهمیدم که در ناخودآگاهم بیش از خودآگاهم دوستش داشتم. برای من «سلیم» یکی از نمادهای هویتی اردبیل محسوب می‌شد، پدیده‌ای هم‌ردیف با بقعه شیخ‌صفی، ساوالان و شاید تا حدی علی دایی. «سلیم» برای همه اگر موذن‌زاده بود ولی در نزد همشهری‌هایش این پیرمرد 80 ساله با اسم کوچکش خطاب می‌شد و همین خود بازگوی بخشی از علاقه‌ی اردبیلی‌ها به او بود. در روزگاری که مداحان از تریبون و نفوذشان سواستفاده‌های بسیاری می‌کنند «سلیم» جز برای مرثیه و مولودیه‌خوانی استفاده نکرد. فقط هم روضه نمی‌خواند و اتفاقا اصرار بسیاری هم بر مولودی‌خوانی داشت و جزو اولین مداحانی بود که مولودی‌خوانی هم کرد و همیشه هم تاکید داشت که ائمه فقط برای گریاندن نیستند.

اهل این هم نبود که از دولتمردان امتیازی برای خودش بخواهد ولی بارها از صداوسیما شکوه کرد که در پخش مداحی‌های ترکی تبعیض قائل می‌شود و با پخش مداحی‌های فارسی خاص به ترویج سبک‌های نامناسب مداحی در کشور دامن می‌زند.

جزو معدود مداحانی بود که دستگاه‌های موسیقی ترکی و فارسی را خوب می‌دانست و در قالب آنها مداحی و مولودی می‌خواند. چند سال پیش هم که در عروسی یکی از بستگانش نتوانست جلوی خود را بگیرد! و با شنیدن موسیقی ترکی، میکروفون را از دست خواننده گرفت و «قؤی گولوم گلسین آی ننه، قؤی یاریم گلسین آی ننه» را خواند در اردبیل کسی تعجب نکرد چون سلیم شادی و حزن را در کنار هم لازم می‌دانست، وقتی هم که کلیپ این ترانه‌خوانی سلیم پخش شد همگان به چیره‌دستی او در ترانه‌خوانی ترکی هم واقف شدند و هیچ کس هم ترانه خواندن در مجلس عروسی را عیبی برای سلیم ندانست. در میانه‌ی یکی از مولودی‌خوانی‌هایش وقتی آب جوش ‌خورد در دستگاه سه‌گاه ‌گفت «آی آبش داغ بود دهنم سوخت»‍!. به همان میزان که مرثیه‌هایش سوزناک و برآمده از قلبش بود، مولودی‌هایش هم شاد و آمیخته به شوخی بود.

عضو دیگری از خانواده‌ی ارزشمند موذن‌زاده‌ها رفت ولی شکر که «ودودِ» سلیم زنده است و صدا و منش سلیم‌النفس موذن‌زاده هنوز جاری است. «سلیم» و «رحیم» را به خاطر بسپاریم و «ودود» را قدر بدانیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۵ ، ۲۱:۲۴
ویرگول ،،،

[منتشر شده در شبکه مطالعات سیاست‌گذاری عمومی، بولتن نیوز، ستاد احیای دریاچه ارومیه و ساعت 24]


در چند سال اخیر ریزگردها استان‌های جنوبی و غربی ایران را فراگرفته و روز به روز بر دامنه‌ی تاثیر آنها افزوده می‌شود و گاه تا استان‌های مرکزی هم سرایت پیدا می‌کنند. دولتمردان در مقابل فشار افکار عمومی برای توقف این ریزگردها همواره گفته‌اند که منشاء حدود 90 درصد این ریزگردها کشورهای خارجی نظیر عراق، عربستان، کویت و اردن هستند و به همین دلیل خود ایران مستقیماً نمی‌تواند برای توقف این ریزگردها اقدام کند. در میان این چهار کشور مذکور همواره عراق بیش از عربستان، کویت و اردن در شکل‌گیری ریزگردها و انتقال آنها به خاک ایران نقش داشته است.

ایران بارها از دولت عراق خواسته است که اقدام جدی برای تثبیت این ریزگردها انجام دهد، اما تاکنون این گفتگوها ثمری نداشته و اقدام چندانی برای جلوگیری از منشاء بروز ریزگردها در عراق صورت نگرفته است. حال سوال مهم این است که چرا عراق جلوی ریزگردها را نمی‌گیرد؟ این امر چند دلیل عمده دارد:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۵ ، ۱۴:۱۴
ویرگول ،،،

[منتشر شده در شبکه مطالعات سیاست‌گذاری عمومی، ساوالان خبر، مشکین رسا، مشکین فردا، کیهان مشکین، خیاو نیوز و سماط]


خرداد 1393 بود که کلنگ احداث مجمتع «آهن و فولاد سبلان» در مشکین‌شهر با سرمایه‌گذاری محمدرضا زنوزی، در زمینی 72 هکتاری به زمین زده شد. زنوزی در مراسم کلنگ‌زنی این مجتمع تاکید کرد که اینبار این کارخانه را بدون تسهیلات بانکی خواهد ساخت و از هیچ بانکی وام نخواهد گرفت. پیامدهای ‌محیط زیستی این مجتمع که قرار است بزرگ‌ترین مجتمع فولادسازی شمال‌غرب کشور شود؛ نمونه‌ای پرتکرار از بی‌توجهی به مکان‌یابی و آمایش سرزمین در صنایع بزرگ کشور است. همانند بسیاری از طرح‌های صنعتی کشور در این طرح نیز فقط منفعت­اندیشی اقتصادی کوتاه­مدت به چشم می‌خورد و پیامدهای محیط زیستی، اجتماعی و منافع بلندمدت اقتصادی این طرح فراموش شده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۳ ، ۱۲:۱۸
ویرگول ،،،

دیروز از مرکزی دولتی سوار آژانس شدم، تا رسیدن به مقصد همسفر راننده ای مهربان و دردمند شدم که همچون بسیاری دیگر از هم وطنانم برای تامین حداقل معاش خانواده اش مشکلات بسیاری داشت ولی برخلاف بسیاری غر نمیزد و فحش نمیداد، فقط درددل میکرد. پیرمرد سیدی بود که چون از مرکزی دولتی مرا سوار کرده بود فکر میکرد کاره ای هستم. خاضعانه و محترمانه مرا به جدش قسم داد که آقای مهندس وضع مملکت را بهتر کنید خیلی تحت فشاریم. پرسید راست می گویند به غیر آن 300 میلیارد و 250 میلیارد کسی پیدا شده که 900 میلیارد خورده؟ خجالت کشیدم بگویم همه این ارقام هزار میلیارد هم کنارشان دارند، اگر هم می گفتم اصلا مگر می توانست حساب کند که  9هزار میلیارد تومان یعنی چقدر؟ 
مرا جزوی از این دولت (حاکمیت) می دانست و به حق از دولتمردش حداقل انتظاراتی هم داشت، هیچ توجیه و پاسخی برایش نداشتم، وقتی از دولت حقوق می گیرم یعنی علاوه بر بودجه اش باید در ناکارآمدی هایش هم شریک شوم، اینکه بگویم این بخش دولت یا فلان وزارتخانه و سازمان به منی که از بودجه دولت سهم می برم مربوط نیست و آنها بخش جداگانه ای هستند چیزی جز بی مسئولیتی و فریبکاری نیست.
وقتی جیره خوار دولت (حاکمیت) شدی و از سودش سهم بردی باید در قبال تمام ناکارآمدی هایش هم سهمی ببری، یا پای بر وجدانت بگذار و بگو به من چه؛ من فقط پاسخگوی مسئولیت محدود خودم به عنوان یک کارمند جز هستم (تازه اگر آنرا هم باشم) و یا جیره خوار دولت (حاکمیت) نباش و نان بازوی خود را بخور.
شاید برخی از دولتی بودن احساس قدرت کنند ولی برای من در این چند ماه اخیر حسی جز شرمندگی نداشته است. شرمندگی در قبال تمام ناکارآمدی های دولتی (حاکمیتی) که حال من بخشی از آن شده ام. هر روز مثل گاو از جلوی هم وطنانم رد می شوم که نالان از ناکارآمدی برخی منصوبان از دورافتاده ترین نقاط کشور آمده اند تا شاید اینجا ناصبان همان ها به دادشان برسند و همتایان من فقط با گرفتن عریضه ای بی فایده آنها را روانه دیارشان می کنند. روزبروز گوشم کمتر به صدای همنوعم حساس می شود که برای عبور از همان اولین گیت امنیتی تودرتو التماس می کند. از هر گیتی که رد می شوم بیشتر از انسانیتم از همنوعم دورتر می شوم. برای عبور از هر گیت باید وجدان، عاطفه، صداقت، اخلاق و دلسوزی ام را تحویل دهم و با غرور، ظاهر رسمی، گفتار اعیانی، خودشیفتگی، ریا و بی تفاوتی وارد شوم. دولتی بودن حس خیلی بدی دارد، ای کاش می شد نباشم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۳ ، ۱۲:۰۹
ویرگول ،،،

[منتشر شده در سایت پارسینه]


چند هفته‌ای هست که علامت گیاه مخدر ماری جوانا را در جاهای مختلف تهران می بینم، به صورت برچسب بر روی سه ماشین دیده‌ام، در برنامه 90  بر روی تیشرت یکی از جوانان تماشاچی فوتبال دیدم، در همین برنامه 90 دیدم که بر روی بازوی حنیف عمران‌زاده بازیکن استقلال تاتو شده بود. این ماده مخدر بیشتر در آمریکای لاتین و آمریکای شمالی رایج است و در اروپا هم دیده شده ولی در ایران تاکنون چندان رواج نداشته تا اینکه خبری بر روی سایت‌ها مبنی بر کشف مزرعه‌های متعدد کشت گیاه این ماده مخدر در نقاط مختلف کشور منتشر شد که به نوعی نشانگر ورود آن به ایران هم بود.

توهم توطئه ندارم ولی واقعا عجیب است که یک ماده مخدر ابتدا با نمادهایی که بیشتر جنبه زیباشناختی دارد بر روی تیشرت‌ها، ماشین‌ها و تاتوی روی بدن جوانان ظهور می‌کند و لابد پس از آن خود این ماده مخدر هم مورد استعمال قرار می‌گیرد. از آن بدتر برنامه پربیننده‌ای همچون 90 هم بدون اینکه بداند این تصویر نماد چیست آنرا نشان می‌دهد.

 این نحوه ورود ماری جوانا به ایران خیلی عجیب است، تاکنون تصویر هیچ ماده مخدری به صورت نماد در عرصه عمومی جامعه ظاهر نشده بود، واقعا شاید جریانی سازمان‌یافته ماری جوانا را با این نوع تبلیغات همه جانبه وارد ایران کرده‌اند. در فیسبوک فقط کافی است اسم ماری جوانا را جستجو کرد تا چندین صفحه فارسی در ستایش این ماده مخدر یافت، این صفحات چندین هزار لایک دارند، یکی از این صفحات عنوانش هست «ما خواهان آزادی کشت ماری جوانا در شمال ایران هستیم» و به صورت یک کمپین ثبت شده است. این ماده مخدر در برخی کشورها آزاد است و صاحبان این صفحه با گرته برداری از چنین کشورهایی قصد قانونی کردن آن در ایران را هم دارند.

این روند، وحشتناک نگران کننده است، قبح این ماده مخدر ریخته است و بسیاری هم بدون اینکه بدانند این گیاه یک مخدر است آنرا به عنوان نمادی زیباشناختی به کار می‌برند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۳ ، ۱۲:۰۰
ویرگول ،،،
[منتشر شده در سایت‌های پارسینه و جمهوریت]

این بنر را در بی بی شهربانو شهر ری نصب کرده بودند. جالب بود که اینگونه به صورت شفاف و علنی هزینه‌ها و درآمدهای آستانه مقدسه بی‌بی شهربانو را برای اطلاع عموم نصب کرده بودند. عکس را اواسط فروردین 1392 گرفتم، اطلاعات مربوط به گردش مالی سال 1391 بود.

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۲ ، ۱۸:۴۸
ویرگول ،،،
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۰ ، ۰۸:۱۷
ویرگول ،،،

دیروز به بهانه دومین همایش تاریخ مجلس راهی بهارستان شدم، همایش در ساختمان قدیمی مجلس شورای ملی (ساختمان مشروطه) برگزار می‌شد، ساختمانی که قدم به قدم و گوشه گوشه‌اش تاریخ جاری کشورم است، بیش از خود همایش به انگیزه تماشای همین ساختمان رفته بودم، گوشم به سخنرانان همایش نبود، آنجا فقط جولانگاه حافظه تاریخی و تخیل می‌تواند باشد...

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۰ ، ۰۴:۴۷
ویرگول ،،،